شبی که از اعدام نجات یافتم

سال 1324 بود. از زندان متفقین آزاد شده بودم( شاملو دانش‌آموز مدرسه نظام بود که به ناسیونالیست‌های دوآتشه پیوست و در نتیجه بعد از اشغال ایران توسط متفقین به زندان آن‌ها در رشت، که تحت کنترل روس‌ها بود، افتاد.) و با خانواده به رضاییه می‌رفتم. پدرم افسری بود که به خاطر کله‌شقی‌هایش همیشه از این طرف ایران به آن طرف کشور تبعید می‌شد. خاش- چابهار- مشهد- یک ماه این‌جا، دو ماه جای دیگر. حالا نوبت رفتن به رضائیه بود. کلانتری مرزی بود. توی ساختمان دولتی نشسته بودیم که دموکرات‌ها به سراغمان آمدند. ما را، من و پدرم را گرفتند و بردند. مدتی ما را کت بسته در انتظاری کشنده توی پناهگاه نگه داشتند. شب که شد ما را بردند جلوی دیوار، روبه‌روی جوخه اعدام، چشممان را بستند، فدائیان مسلح به خط شدند و پدرم در این لحظه طوری ایستاد که سپربلای من باشد خودم را کنار کشیدم. تن به مردن داده بودم. ولی دل تو دلم نبود. مرگ را یقین داشتم، اما مرگ با شلیک‌های ناگهانی نمی‌آمد. انتظار کشنده و طولانی بود. هرلحظه شتابی حیرت‌انگیز داشت. هجوم هزاران خاطره در ذهنم مرا به سرحدِ انفجار کشانده بود، چرا معطل می‌کردند، چرا کار را تمام نمی‌کردند؟

دو ساعت جلوی جوخه اعدام ایستاده بودیم. علت تأخیر مرگ این بود که فرمانده پناهگاه یک آن در تصمیم خود تردید کرده بود و مصلحت دیده بود که با فرمانده‌اش مشورت کند. فرمانده او پدرم را خوب می‌شناخت و پا درمیانی‌اش باعث نجات ما از مرگ شد. پس از آن هیچ‌گاه از مرگ نهراسیدم. مرگِ تن برایم بی‌اعتبار شده بود، در این زندگی بازیافته چیزهای عظیم‌تر برایم مطرح بود که مرگ در برابر آن‌ها ارجی نمی‌داشت. من عشق را یافته بودم، زیبائی را، حماسه را. از آن شب به بعد هیچ چیز در زندگی مرا نترسانده است. بر مرگ پیروز شده بودم و بر تمامی ترس‌هایی که از جسم زاده می‌شود. 

                          احمد شاملو 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود.17

سلام ممنون عالی بود داش حسین به ماهم سر بزن.....[گل][گل][ماچ][ماچ]

زرین دشت آینده

درووووووووووووووووووووووووووووود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با توجه ب پایان سال 1389 زرین دشت آینده سعی بر این دارد ک بهترین های سال را انتخاب کند!!!!!!!!! بهترین موزیک ویدیو سال!!!، بهترین آهنگ سال!!!، وبهترین فیلم سال!!! را برای شما عزیزان معرفی می نماییم

مسافرشب

سلام حسین جون همین زودی فراموشم کری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مسعود.17

اگر کردی بهارا یاد ما را هوای کوی غم آباد مارا بگیر از کوچۀ دلگیر پائیز سراغ منزل فریاد ما را [گل][گل][گل][قلب]

مسعود.17

به امید برد فردای استقلال هورا.... [گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب]

مسعود.17

سلام تبریک[گل][گل] استقلال زلزله همینه همینه[گل][گل]

زرین دشت(وحید)

مثل باران بیریا و سادهای چون دعا، مهمان هر سجادهای باز هم میایی از یک راه دور شهر را پر میکنی از عطر و نور با تهیدستان محبت میکنی شادمانی را تو قسمت میکنی... رابعه راد آن روز فریاد همه «الله اکبر» میشود نخل امید بیکسان پُر شاخه، پُر بر میشود از کعبه بانگی آشنا تا آسمانها میرسد از ریشه میمیرد ستم دور پلیدان میرود مهدی میاید بعد از او دنیا دگرگون میشود سنگدل سنگیندلان آن روز، پر خون میشود سلام آیا با تبادل لینک موافقی یا نه خبر بده

سا....... .. 11

سلاااااااااام ....... . خوبین . من اصلا خوب نیستم ... چیکار کنم ؟؟؟؟ واااااااااااااااااااای خدای من کمکم کننننننننننننن . بربچه ها واسم دعا کنین [عجله]